باش,باید زیست

روزی که آغاز کردیم

روزی بود که نه تو می دانستی و نه من

و نه ما!

آن روز ها هنوز در یادت است؟

در ذهن من؟!

هست

نیست!

اما آن روز فکر نمی کردیم!

شاید خطا از من بود.

اما چرا تو؟!

سادگی کجاست؟!

آن روز ها که ما با هم عالمی داشتیم!

زندگی هست!

تا ابد!

مطمئن باش.

و ما هم هستیم!

فقط

شاید

هر روز کوچکتر شویم!

من و تو،ما جاودانه ایم!

من برای تو آمده ام.

هر روز،

روز های سختی ست!

که ما دیگر نیستیم!

چه دردیست بزرگ شدن!

چه دردیست فهمیدن!

چه دردیست که

ببینی

نابودی را

و تو را.

وحتی نتوانم دستانت بگیرم.

باز گرد که زندگی مال ماست

که همه با ما هستند.

شب پر ستاره،آسمان خالی و یک

           ماه.

آتشی در دستانمان.

تو بودی و یک دنیا با ما بود.

   عرق ریختن!

گرم بود.

پیک ها را بی فکر خالی کردن!

من که هنوز یادم است.

در کنار تو آموختم.

با هم آزمودیم

و هیچوقت نبود که بخواهم و نتوانم که تورا

صدایت را

نگاهت را.

برای تو که اولین بودی در دایره ی بسته ی من!

قلب تو بزرگ بود.

و مردمان

پست و کثیف

تاب دیدن اشک های تو را ندارم!

تویی که محکمتر از حکم بودی!

خاطراتمان را دوباره بساز.

بخواه.

و من هم هستم.

و تو هستی.

و زندگی

      تا ابد

           هست.

/ 2 نظر / 5 بازدید
م.ی

زندگي هست تا ابد فوق العاده است...