88/11/24

یه نخ سیگار.

یا شاید بشه گفت فیلتر یه نخ سیگار!

فیلتر یه نخ سیگار وینستون لایت،سوییسی!

خیلی ساده است میری تو خاکی و بعد کنترل از دستت خارج میشه!

دیگه هیچ چیز در اختیار خودت نیست!

فقط زمان باید بگذره!

میشه فکر کرد!

همه چیز خیلی سریع در عرض یکی دو ثانیه به همه چیز فکر می کنی!

خودت!

آینده!

معشوقت!

زندگی؟

وای!

صدا ها!

انفجار!

درد!

خاک!

شیشه!

سنگ!

خون!

مسئولیت!

همه چیز آروم میشه!

چیزی نیست، فقط روی سقفی!

نشد!

فقط چند سانتی متر کافی بود!

فقط چند میلی متر تا اینکه هیچی نباشی جز یه تیکه گوشت!

فکر می کنی شانس آوردی!

همه!

مقصر تو بودی؟

درد بدیه وقتی کسی که دوسش داری روی برانکارد آمبولانس ببینی!

دفعه ی اول نیست!

همه ی اتفاقات خیلی ساده شروع میشن!

دلت میخواد زار بزنی!

به کسی احتیاج داری که درآغوشش بگیری و اشک بریزی اما اون یه نفر هم توی اتاقیه که توش نمیتونی بری!

اما حالا ...

به نظر همه چیز تموم شد!

اینم فقط یه خاطره شد،یه تجربه ی مشترک دیگه بین من،تو،تو و تو!

شاید ذهنتو تا یه مدت درگیر کنه!

اما فقط چند ساعت بعد ...

باز هم

شدید تر از قبل

اینبار از چی شروع شد؟

از یک سیلی؟

از عقده ی حقارت؟

از سنگدلی؟

از ٢٧ گلوله ی داغ؟

شما روانشناسای د.ی.وس چی میگید؟!

همتون فقط زر زدید،به قول جهانگیر که خودش هم فقط زر میزنه!

چرا نمیگزره؟

چقدر اشک؟

آروم باش!

شب،توی آسمون یه ستاره هم نیست!

تموم شو!

تموم میشه!

با یه سیگار!

با یه نخ سیگار وینستون لایت سوییسی!

اما چه مزرخرف جدیدی قراره شروع بشه؟

ک.ن:دلم میخواد بگم گ... ز... ت...

/ 3 نظر / 2 بازدید
سکوت

..........

مـــیر حســ..ـین ، گــــرا...

سلام داداش...چطوری؟ سال نوت مبارک....[لبخند] امیدوارم تو این سال نو و همه سال ها شاد باشی و شاد باشی و شاد.... . و در مورد این ژست: واو....به نظرم این زیبا ترین متنی بود که تو وبلاگت خوندم... خیلی باحال بود.... ای وِلله...

زهره

خوبه که نشد تونستیم بعدش کلی لحظه های خوب بسازیم ممنون از خدا و تو که هستی