شب گنه!

من بودم و دوش آن بت بنده نواز

از من همه لابه بود و از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید

شب را چه گنه حدیث ما بود دراز

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
ح.نصیری

در این دنیای طوفان ها اگر سروی بود در باد در آخر خشک خواهد شد و یا خواهد شکست روزی ولی آن جیرجیرک ها که خرد و کوچک و ریزند همان هایی که در زیر شکافی از تن سروی اسیر و بی طرفدارند ولی آنها بخواهد ماند حتی در زمانی که بی افتد سرو کوهی پای همین است راز این موجود که ریز است و عجیب است و غریب است و همین است او! فی البداهه گفتم در باب عجبیت تا شاد شود روحت:)

ثامنه

همیشه همینطوره....