بازی زندگی

درد شدیدی داشت، باید یه راهی واسه سرکوبش پیدا میکردم، تنها راهش همین بود!

با چاقو بریدمش!

چند سالی میگذره، حالا دیگه مشکل تکلم دارم!

آخه بخشی از زبونم بریده شده . . .

اینم بخشی از بازیه زندگیه!

/ 4 نظر / 9 بازدید
فرزانه

سلام..امیدوارم این متن جزء همون علائق آنرمالتون باشه و عملیش نکرده باشین!!!

رضا

مهم نیست ..ما هم که زبون داریم جرات حرف زدن نداریم...

يه نفر..

خدايا فقط ازت يه چيز مي خوام ، شفاي عاجل !! [خنثی]

20+10گار

زیبا بود دوست داشتی به این وبم هم سری بزن http://smoker110.persianblog.ir